خرید بک لینک
چیزی به سه نفره شدنمان نمانده. (ان شالله) به قول محیا، هفت تا خواب دیگر بکنیم علی میاید. دل محیا برای پسرم تمام شده. دل حضرت آقا نیز... دل من اما بیشتر از همه... اما علی کوچولوی ما انگار بیش از این حرفها ناز دارد! (جل الخالق! قدیمتر ها دخترها ناز میکردند) حالش اما به لطف خدا خوب است. گرچه این چند روز با کم و زیاد شدن تکانهایش زیاد مرا ترسانده حال خودم

برچسب: نویسنده: بنیامین رضایی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 18:56

و بالاخره علی کوچولو آمد... بعد از چهل هفته و دو روز! در حالی که هنوز هم دلش نمی خواست بیاید و همچنان پایگاه گرم و نرم خودش را حفظ کرده بود! آمد و دنیای ما را به کلی تغییر داد (می شود گفت زیر و رو کرد) و من زیباترین لحظه ی زندگی ام را تجربه کردم. وقتی صدای گریه ی علی کوچولویم اتاق عمل را پر کرد... وقتی که پرستار از پشت پرده ی بسته شده جلوی صورت من در اتاق

برچسب: نویسنده: بنیامین رضایی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 18:56

خیلی سخت است از میان انبوووووه ظرفهای نشسته، فاکتورهای نزده، خانه ی ریخته پاشیده، لباسهای مانده در زیر روشویی و هزار کار نکرده و راهِ نرفته، اولویت بندی کنی که کدام باید زودتر انجام شود... و دست آخر بروی سراغ بازی کلماتیکِ گوشی و بگردی دنبال کلماتی که می توانی با حروف موجود بسازی!!! اصولا اینجانب استاد انجامِ بی اولویت ترین کارها در ضیق ترین وقتها هستم. مثل

برچسب: نویسنده: بنیامین رضایی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 18:56

سلام سری ماجراهای من و حضرت آقا گرچه قبل از بدنیا آمدن علی کوچولو هم روند بسیار کندی داشت، اما بعد از به دنیا آمدنش ، به دلیل مشغله های فراوان بنده، به طور موقت متوقف شد. قصد دارم ان شالله دوباره شروع کنم به نوشتن. البته با پوزش فراوان بابت اینهمه تاخیر ماجرا تا آنجا پیش رفت که ما قرار گذاشتیم برای عقد برویم قم، و به دلیل مخالفت خانواده های هردومان، قرار د

برچسب: نویسنده: بنیامین رضایی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1397 ساعت: 18:56

صفحه بندی